تبليغاتX
جنبش  وبلاگی حمایت از طلبه سیرجانی
موژان
چاپ شدن کارت عروسی که اسمت توش چاپ شذه باشه حس عجیبی داره.

یه عالمه شادی و خنده با یه غم که چن سال اون جا حسابی جا خوش کرده...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسم الله

من از عشق بارون به دریا زدم

به بارون و به آسمون دعوتیم

چه مهمونی با شکوهی می شه

همین لحظه هایی که هم صحبتیم

این خواهش ساده ایست از قدوم پر مهرتان.

به امید جشنی بزرگتر به شکوه گام هایش...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 16:18  توسط زم بور | 
من ماندم و این نتیجه ی گس

در عاشورا یا باید

از<امه قتلتکم>باشی و از آن ها که <اسست اساس الظلم والجور >بر اهل بیت

                   یا

از آن ها که بر آن ها روزی شده <طلب ثاری کم مع امام المهدی>

   در عاشورا راهی برای موازی بودن نیست.....!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 21:10  توسط زم بور | 
کاش حرف های برای نگفتن را می شد نوشت اون موقع این جا پر از پست های جدید بود...

حرف نمی زنم نه اینکه دردی نیست..حرف که نمی زنم از آن است که جنس حرف هایم از آن نگفتنی ها شده است و تو کاش می دانستی این سینه ی سنگین چقدر نفس هایم را کند کرده است...

هی رفیق خیلی مهم نیس که برات فرقی  نکنم با این آدمای سر چهار راه که واسه پول در آوردن حتی زحمت گل فروختنم به خودشون نمی دن همیشه تحمل تنهایی از گدایی محبت آسون تر نیس...

می دانم آدم هایی هستند که جنس حرف هایشان نگفتن است.آدم هایی از جنس درد.دلم از آن آدم ها می خواهد که نگفتنی هایمان را نگوییم و با هم درد کنیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 17:22  توسط زم بور | 

دستی که به "پنجره فولاد" می رسد حس دلشکسته ی صد ها کبوتر است....

نایب الزیاره ی همه دوستان بودم

امرداد ۱۳۹۰ خورشیدی-مشهد مقدس

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امان...امان....امان.....

اللهم اليک صمدت من ارضي و قطعت البلاد رجاء رحمتک.....اتيتک زائرا وافدا عائذا مما جنيت علي نفسي و احتطبت علي ظهري فکن لي شافعا الي الله يوم فقري و فاقتي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:امان از نیمه شب های مشهد...

پ ن:ماه رمضان است/منه از دست قدح...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 3:27  توسط زم بور | 
روز هایی که پیش روی چشمانم نیستی نه دستان دختر گل فرو ش  بوی تو را می دهد نه عرق ریختن مرد های باد کنک فروش وسط چهار راه های بی سرانجام شهر.روزهایی که برای دیدن تو باید آلبوم های پدرم را ورق بزنم تا برق نگاهت از کنار سنگرها و خاکریز ها به چشمانم بیقتد .فراموشت می کردم اگر نمی شنیدم گاهی که:"جمهوری اسلامی ایران در عرصه‏ی جهانی منادی عدالت و آزادگی است ".شبیه قصه می شدی اگر برادرانم در بحرین سرود آزادی سر نمی دادند و دوشادوش هم آسمان سپید را در آغوش نمی کشیدند.

برایم قصه بگو و آواز بخوان تا هوای ابری چشمانم بارانی شود و آنقدر ببارم تا این غبار از خدا بی خبر فرو نشیند و همه با هم چشم در چشم تو برای جهان تفکر آرزو کنیم.

و در خلوتمان تو را سخت در آغوش کشیم و آرزوهایمان را دستیافتنی کنیم.

آه..!!ایستادگی چقدر دلم برایت تنگ شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:موژان نفس می کشد هنوز

پ ن:نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست / که خیال رخش از خاطر فرهاد رود

+ نوشته شده در  جمعه 17 تیر1390ساعت 16:11  توسط زم بور | 
در عزایش زبان لال می شود و قلم را یارایی نوشتن نیست..طبق سال های گذشته همچنان همین پست را عینا تکرار کردیم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام بر آن که خداوند شفای بیماران را در تربت او قرار داد....سلام بر آن گلو های فوران زننده ی خون....سلام بر آن اعضا که تکه تکه شد....سلام بر حجت پرودگار بر جهانیان.....سلام بر سر های جدا شده از بدن.....سلام بر کسی که خدای بزرگ او را پاک و مطهر گردانید....سلام بر محاسن به خون رنگ شده.....سلام بر گونه های خاک آلود.....سلام بر دندانی که چوب خیزران بر آن نواخته شد.....!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من ماندم و این نتیجه ی گس...

در عاشورا یا باید

از<امه قتلتکم>باشی و از آن ها که <اسست اساس الظلم والجور >بر اهل بیت....

                   یا

از آن ها که بر آن ها روزی شده <طلب ثاری کم مع امام المهدی>

   در عاشورا راهی برای موازی بودن نیست.....!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:دعامون کنید.

پ ن:ما هم که دعا گوییم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 10:27  توسط زم بور | 
حواست هست رفیق زیر شلال گیسوان کدام درخت خستگیت را به باد سپرده ای؟!و درد هایت را در مسیر کدام رود به التیام گذاشته ای؟!
حواست هست  درختان سرزمین ما بذرش در خاک خدا کاشته شده است و با همت مردانی از جنس "همت" آبیاری شده است.

درختانی که قرار است میوه ی عدالت بدهد-میوه ی مساوات-میوه ی عزت ملی
قرار شد زیر سایه سار آزادی معنوی- میان آزادی اجتماعی سراغ میوه هایمان
برویم و سرآمد شویم در جهان.
حواست باشد رفیق 16 آذر روز جشن های دانشجویی نیست.روز مبارزه است روز
تلاش است.یادت باشد آن 3 آذر اهورایی در هر لحظه از انتخاب های ما میان
سالن های دانشگاه جان می گیرند و یا زبانم لال جان می دهند.
یادت باشد "نیکسون" هر لحظه به کشور افکار ما سفر می کند و این انتخاب
خطیر با ماست که برای آمدنش جشن بگیریم و یا مقابلش ایستادگی کنیم.
16آذر ماه-روز من و توست روز دانشجو-روز مبارزه با نیکسون ها- روز آزادی
خواهی و عزت طلبی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محرم آمد.

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 1:13  توسط زم بور | 
پیراهن آبیت را می پوشی

سر به هوایت می شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 12:57  توسط زم بور | 
تیغ را رو دستم می کشم

حالا تو

روی زمین می پاشی

نقش های قالی

میان موج گیسوانت غرق می شوند

سطر های سپید من

کنار شیون زنی

لباس های سیاهش را

از چمدان بیرون می آورد

کمی آنطرف تر

دخترکی با چمدان

از روزنامه های فردا

فرار می کند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:اسرائیل باید از بین برود.

+ نوشته شده در  جمعه 12 شهریور1389ساعت 17:34  توسط زم بور | 
بسم الله...

به یاد او که سراسر خوبیست بر من که سراسر ناشکریم..

ماه رمضان است منه از دست قدح...

+محتاج دعاییم شدیدا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 2:47  توسط زم بور |